X
تبلیغات
روياي خيس


روياي خيس

اشعار

در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها کست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد.
تاريخ پنجشنبه سی و یکم تیر 1389سـاعت 10:0 نويسنده محسن | |

کارت پستال های عاشقانه - pixfa.net
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 13:15 نويسنده محسن | |

کارت پستال های عاشقانه - pixfa.net
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 13:15 نويسنده محسن | |

کارت پستال های عاشقانه - pixfa.net
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 13:14 نويسنده محسن | |

کارت پستال های عاشقانه - pixfa.net
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 13:13 نويسنده محسن | |

تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 12:58 نويسنده محسن | |

دلم با عشق تو عاشق شد ، تمام لحظه هایم بهترین شد ، ولی بی مهریت کار دلم ساخت ، دل تنهای من تنهاترین شد .
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 11:41 نويسنده محسن | |

همه گویند که عاشق اویم ، گرچه می دانم همه عاشق اویند می ترسم یا رب نکند راست بگویند . (اخوان)
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 11:40 نويسنده محسن | |

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی .
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 11:31 نويسنده محسن | |

اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران را تماشا کند ، و اگر باز اصرار کرد ، بگویید برای دیدن طوفانها رفته است ، و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد .
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 11:26 نويسنده محسن | |

اگر کسی مرا خواست ، بگویید رفته باران را تماشا کند ، و اگر باز اصرار کرد ، بگویید برای دیدن طوفانها رفته است ، و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد .
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 11:24 نويسنده محسن | |

قفسم را مشکن ، تو مکن آزادم ، گر رهایم سازی ، به خدا خواهم مرد ، من به زنجیر تو عادت دارم ، تو محبت کن بگذار تا عمریست ، من بمانم چو اسیری به حریم قفست .
تاريخ چهارشنبه سی ام تیر 1389سـاعت 11:20 نويسنده محسن | |

یه عکس متحرک
عاشقانه فوق العاده زیبا (بوسه)
تاريخ سه شنبه بیست و نهم تیر 1389سـاعت 20:27 نويسنده محسن | |

من میرم گر چه تا نیم شب بازه چشمام
      من میرم ولی ندونستی تو راز عشقم
        
            من میر این رو میفهمی از لرزش لب هام
                     من میرم کسی نفهمید ارزش حرفام
تاريخ سه شنبه بیست و نهم تیر 1389سـاعت 10:13 نويسنده محسن | |

نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم ....

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ......

چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای

تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
تاريخ سه شنبه بیست و نهم تیر 1389سـاعت 10:12 نويسنده محسن | |

تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 18:58 نويسنده محسن | |

تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 18:54 نويسنده محسن | |

http://img98.com/images/i0br5wrumv675zfm1rq1.jpg

بیایید دیگر از تنهایی و غصه خوردن حرفی نزنیم...

آخه میدونید این دنیا ارزش غصه خوردن و تنهایی را  نداره...

بلاخره دیر یا زود هر کسی باید از تنهایی در بیاد..

تنهایی هم حد و مرزی داره...

بعضی ها از تنهایی رنج می برن و احساس ناراحتی دارن...

چرا ؟به خاطر اینکه نا امید هستن و فکرهیچی رو جز غصه نمیکنند...

اگر فقط  دست عشق دست نوازش داشته باشید  زبان  عشق داشته باشید نگاه عاشقانه داشته باشید تا

عشق و عاشقیتون معلوم شد دیگه به هر چی

می خواهید توی زندگی دست خواهید یافت...

عشق ورزیدن از عاشقی گفتن و عشق و عشق و عشق  موضوعات قشنگیه توی زندگی که  باید وقتهایی

را به آن اختصاص داد...

عاشق و عاشقم من /باغ شقایقم من/بادیدنت شکفتم /دوستتدارم رو گفتم /دوستتدارم رو گفتم/.

تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 17:26 نويسنده محسن | |

عکس های عاشقانه و رمانتيک  iranax.ir
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 17:18 نويسنده محسن | |

متن های عاشقانه  www.iranax.ir
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 17:15 نويسنده محسن | |

برای تو...


می خواهم برای تو بنویسم آری برای تو برای تو که در کل


وجودمی برای تو که تمام دنیای منی می خواهم نوشته هایم


را به نگاهت بدهم به نگاه ناز تو به دستان نوازشگرت به تو که


با گرمی عشقت به من زندگی دوباره دادی به تو که اگر نباشی


من دیگر نیستم پس باش تا من هم باشم.


بمون تا من بمونم...
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 17:14 نويسنده محسن | |

متن های عاشقانه  www.iranax.ir
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 17:11 نويسنده محسن | |

متن های عاشقانه  www.iranax.ir
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 17:9 نويسنده محسن | |

متن های عاشقانه  www.iranax.ir
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 17:3 نويسنده محسن | |

روزی از گورستانی می گذشتم روی تخته سنگی نوشته یافتم كه نوشته بود: " اگر جوانی عاشق شد چه كند؟ " من هم زیر آن نوشتم: " صبر " برای بار دوم كه از آنجا گذر كردم زیر نوشته ی من كسی نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ " من هم با بی حوصلگی نوشتم: "مرگ" برای بار سوم كه از آنجا عبور می كردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ ، جوانی را مرده یافتم
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 15:0 نويسنده محسن | |

باز در دورترین نقطه خاک تنها نشسته ام. کسی نیست.. تنهایی .. تنها دریایی هست .. آسمانی... شبی ..منی دارم ستارگان زمان ها را شمارش میکنم. اساطیر آسمان .. هرکدام رازی .. دنیایی. در دوردست خودم تنها نشسته ام.. با خدایی موهوم . همه جا سکوت. همه چیز خاموش. گاه تنهایی ما را پگاه هم نمیداند. هر گاه تنهایی بیاد به سراغ این دل خاک گرفته من. به جایی خالی در آسمان بالا اشاره میکنم... و میگویم. میدانم جایی هست.. شاید یک قدم مانده به خدا .. دیاری هست... دیار گمشده بودن ما.
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 14:56 نويسنده محسن | |

تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 14:53 نويسنده محسن | |


بار سفر روبسته ام دارم مي رم به ناكجا

                                                                             دارم ميرم به يك سفر به جادهاي بي انتها

توجاده اي كه يك سرش منم با ارزوي تو

                                        تو جاده اي بي انتها منم به جستجوي تو

تو جاده اي كه يك سرش تو هستي و نگاه تو

                                         تو جادههاي ارزو دارم مرم به راه تو

پنجره هاي قلبم من واشده به روي تو

                                       راهو به من نشون بده تا برسم به سوي تو

اين سر جاده ها منم اون سر جاده ها تويي

                                      نشو نيتو به من بده كه مقصدم فقط تويي

 

تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 14:52 نويسنده محسن | |

کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود       
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 14:50 نويسنده محسن | |

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت!
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389سـاعت 14:48 نويسنده محسن | |